علي محمدي، ياسر اميري
چكيده: در عصر حاضر، فناوري اطلاعات راهبرد جديدي است كـه تمـام ابعـاد سـازمان هـا را تحت تأثير قرار داده است؛ به گونهاي كه تصور يك سازمان بدون فنـاوري اطلاعـات و همگـامبودن با فناوريهاي نوين، غيرممكن به نظر ميرسد. هـدف از انجـام ايـن پـژوهش، شناسـاييعوامل مؤثر بر پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات در سازمانهاي دولتي است. بدين منظور پـساز بررسي، مباني نظري شاخصهاي مؤثر بر پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات شناسايي شـده ودر ادامه با استفاده از تحليل عاملي اكتشافي، در پنج عامل طبقهبندي شده اسـت . همچنـين بـا استفاده از تحليل عاملي تأييـدي مبتنـي بـر مـدليـابي ، معـادلات سـاختاري ارتبـاط عوامـل وشاخصها مورد بررسي قرار گرفته است. يافتههاي پژوهش نشان مـي دهـد كـه شـاخصهـاييچون مزيت نسبي و قابليت نوآوري، امنيت و قابليت اعتماد، فرهنگ سازماني، حمايت مـديريت،وضعيت اقتصاديـ اجتماعي و همكاري و هماهنگي بين بخشهاي سازمان، نقـش مهمـي درپذيرش نوآوري فناوري اطلاعات ايفا ميكنند.

واژه هاي كليدي: پذيرش نوآوري فناوري، سازمانهـاي دولتـي، فنـاوري اطلاعـات، مـدل يـابيمعادلات ساختاري، نوآوري، نوآوري فناوري اطلاعات.
مقدمه
پس از جنگ جهاني دوم، دولتها و سازمانهاي دولتي شاهد افزايش و گسترش مسئوليتهـاياقتصادي و اجتمـاعي خـود بودنـد (احمـد و زينـك، 1998) و تقاضـاي شـهروندان بـراي ارائـة برنامه هاي اقتصادي و اجتماعي از سوي دولت افزايش يافت. براي پاسخ گويي سريع به اين نيـاز ، دولتها به افزايش تعداد سازمانهاي دولتي و توسعة سيستمهاي اطلاعـاتي ، در جهـت افـزايشقابليت اعتماد و كيفيت خدمات اقـدام كردنـد. بـدين ترتيـب بـراي روبـه رويـي بـا ايـن چـالش، سازمان هاي بخش دولتي پذيراي مجموعهاي از فناوري اطلاعات شـدند (كـيم و بـرتاشـنايدر،2004). از اين رو يكي از مسائل اصلي كه سازمانهاي دولتـي بـا آن روبـه رو شـدند ، پـذيرش وپيادهسازي موفق نوآوريهاي فناوري اطلاعات، به منظور همگام بودن با فناوريهاي نـوين بـود
(كيم و برتاشنايدر، 2004؛ كاردوزو، مكلاگلين، هارمون، رينولدز و ميلر، 1993).
در عصر حاضر فناوري اطلاعات راهبرد جديدي است كه تمـام ابعـاد زنـدگي بشـر، ازجملـهسازمانها را تحت تأثير قرار داده است؛ بهگونهاي كه تصـور سـازماني بـدون فنـاوري اطلاعـاتغيرممكن به نظر ميرسد (فاني و مصلح، 1386). استفاده از فناوري اطلاعات به منزلـة راهكـاري براي توسعة ابزار حاكميتي و ارائة خدمات بهتر به شـهروندان، اشـاره بـه دولـت الكترونيـك دارد (نجفي، عطاري و فرخي، 1388). دولت الكترونيك، به طور فزايندهاي تبديل بـه يـك ابـزار ارائـة خدمات دولتي در بسياري از سازمانهاي دولتي جهان شـده اسـت (نـور و فـادللا، 2008). طـيدهه هاي اخير سازمانهاي دولتي شاهد تحولات چشمگيري در تغييرات سريع فناوري بودهاند. از آنجاكه نوآوري يك عامل اساسي در ايجاد رقابت بوده كه سـبب رشـد سـازمان شـده و هماننـدموتور توسعهاي است كه به سازمانها اجازه ميدهد در اقتصاد جهاني از كارايي بالاتري برخوردار شوند (لندسبرگن و والكن، 2001)، بنابراين سازمانهـاي دولتـي بـراي برخـور داري از نـوآوري وكسب مزيت رقابتي (ابراهيم و ايراني، 2005)، درصدد پذيرش نـوآوري هـاي فنـاوري اطلاعـاتبرآمدهاند. انتظارات عمومي شهروندان، ارتقاي بهرهوري، كاهش هزينههاي اداري، شفافسـازي،تأمين رضايت مردم، ارائة خدمات مطلوب به شهروندان و افزايش سرعت ارائة خـدمات ، اهميـتبرخورداري از نوآوريهاي فناوري اطلاعات را براي سازمانهاي دولتي بيشتر ميكند. به طور كلي سازمانها با استفاده از فنـاوري اطلاعـات، در پـي ايجـاد ارزش افـزوده بيشـتر، جلـب رضـايتشهروندان و ارتقاي كارايي هستند (فاني و مصلح، 1386).
در اين ميان توسعة فناوري اطلاعات در سازمانهاي دولتي در كشـورهاي در حـال توسـعه، ازجمله ايران، با آغاز فعاليتهاي پراكنده در راهاندازي دولت الكترونيك، از سالهاي ورود اينترنت در دهة 1370 در كشور و طرح تكفا، از اهميت ويژهاي برخـوردار شـده اسـت؛ زيـرا از يـك سـوبه كارگيري و توسعة اين فناوري به منزلة يك راهبرد توسعة ملي مطرح اسـت و از سـوي ديگـر، نقش گستردة دولت در اقتصاد ملي اهميت موضوع را دو چندان مي كند (فاني و مصلح، 1386).
هرچند مطالعات مختلفي در رابطه با علل موفقيت و شكسـت فنـاوريهـاي نوآورانـه انجـامگرفته است، اما تمركز اصلي اين پژوهش بر بخش دولتي اسـت ؛ زيـرا بسـياري از فنـاوريهـايجديد در اين بخش به دلايلي چون عدم وجود يك مدير پروژة با تجربه، عدم درك نيازمنديهاي شهروندان، عدم آشنايي كافي با نوآوريهاي جديد، عدم درك كامل از ظرفيت فناوري اطلاعات، مزاياي نسبي و قابليتهاي مديريتي ناموفق بوده است (كيم و برتاشنايدر، 2004).
از اين رو هدف اصـلي ايـن پـژوهش، شناسـايي و تبيـين عوامـل مـؤثر بـر پـذيرش يـا ردنوآوري هاي فناوري اطلاعات در سازمانهاي دولتي است، تا بدين وسيله گامي به سوي تسـهيلو تسريع پذيرش و جذب نوآوريهاي فناوري اطلاعات و برخورداري از مزاياي آن برداشته شود.
مباني نظري
در اين بخش، مفاهيم نوآوري و فناوري اطلاعات تعريف شده و در ادامه، نقش فناوري اطلاعـاتدر سازمانهاي دولتي و عوامل مؤثر بر پذيرش فناوري اطلاعات در سازمانهاي دولتـي تشـريحمي شود.
نوآوري
نوآوري در يك سازمان به معناي ايجاد و پذيرش ايدهها و رفتارهاي بـديع اسـت. از ميـان انـواعنوآوري كه شامل نوآوري در محصول، نوآوري در فراينـد ، نـوآوري در فنـاوري و نـوآوري ادارياست، بيشتر مطالعات به دليل اهميت فناوري، بر نوآوري فناوري توجه داشتهانـد (كمـال، 2006).
نوآوري در فناوري ممكن است موجب شود كه فناوري مورد استفاده در سازمان به كلـي تجديـدشود. هم چنين استفادة جديد از فناوري فعلي نيز، نوآوري در فناوري قلمداد مـي شـود . اسـتفاده ازيـك دانـش فنـي جديـد نيـز مـيتوانـد نـوآوري فنـاوري باشـد (لندسـبرگن و والكـن، 2001).
شدت بخشيدن به نوآوري، موجب تغيير سريع در فناوري و افزايش رفـاه و رشـد اقتصـادي مـي-شود(هيررا، مونزدوياگ و نيتو، 2010).
فناوري اطلاعات
واژة فناوري اطلاعات در اواخر دهة 70، براي اشاره بـه اسـتفاده از فنـاوري رايانـه بـراي كـار بـااطلاعات ابداع شد (مشايخي، فرهنگي، مؤمني و عليدوستي، 1384). فناوري اطلاعات به ابزارهـاو روش هايي گفته ميشود كه اطلاعات را در شـكل هـاي مختلـف جمـعآوري، ذخيـره، بازيـابي،پردازش، تحليل و توزيع ميكنند (رمضانيان و بساقزاده، 1390 ؛ فاني و مصلح، 1386؛ محمدي و اميري، 1391). فناوري اطلاعات موجب ايجاد خدمات و محصولات جديـد، بنگـاههـا و خـدماتمجازي ميشود و فعاليتهاي شركت را در حوزههاي مختلف تصميمگيري، شركا، تأمينكنندگان و مشتريان بهبود ميبخشد (محمدي و اميري، 1391).
فناوري اطلاعات از زمان ظهور خود، به واسطة تأثير عميقي كه بر اكثر جنبههاي كسب وكـارگذاشته است، نقش انكارناپذيري در اقتصاد جهاني ايفا ميكند (عابديجعفري، اسـدنژاد ركنـي و يزداني، 1390)؛ به گونهاي كه گسترش روزافزون فناوري اطلاعات و سهولت استفاده از آن، سبب ميشود سازمانها فرايندها و عمليات خود را به آن مجهز كنند (قليپور و رسولي، 1390). بـدونتوسعه و كاربرد فناوري اطلاعات، نميتوان انتظار داشت اهداف توسعة داناييمحور كشور تحقـقيابد (فاني و مصلح، 1386). هرچند پيشبينيها نشان ميدهد كه اين فناوري به رشد سريع خـوددر آينده ادامه خواهد داد، اما شواهد نشان ميدهد كـه ميـزان موفقيـت كـاربرد ايـن فنـاوري درسازمانهاي دولتي چندان رضايتبخش نيست (مشايخي، فرهنگي، مؤمني و عليدوستي، 1384).
با توجه به ظهور عصر فناوري اطلاعات، شرايط ايجاب ميكند كه سازمانهاي دولتي قابليت انعطاف و سازگاري بيشتري در برابر ارباب رجوع داشته باشند. بنابراين استفاده از اين فنـاوري دربخش دولتي براي ارائة اطلاعات، خدمات و پاسخگويي بـه مخاطبـان و ذينفعـان ، بسـيار مـوردتأكيد است (فرهنگي، حسينزاده و صالحي، 1389).
نقش فناوري اطلاعات در سازمانهاي دولتي
با وجود گستردگي استفاده از فناوري اطلاعات در فعاليتهاي تجاري، دولتها اغلـب در اقتبـاسفناوري اطلاعات، از جهان تجاري و شركتهاي خصوصي عقب مانده و تغيير كمرنگتـري را درمقايسه با شيوههاي مديريتي تجربه شده در جهان تجاري به نمايش گذاشتهاند (روشندل اربطاني، غفوري و ابراهيمپور، 1390). فناوري اطلاعات با داشتن قابليتهاي بسيار مهم، در ارتقاي كارايي و اثربخشيِ حوزههاي عملكردي سازمانها، نقشي غالب در هزارة جديد بازي خواهد كرد. امـروزهبسياري از كشورهاي در حال توسعه، تـلاش مـيكننـد بـا تـدوين و اجـراي پـروژههـاي دولـتالكترونيك، خود را با محيط جديد منطبق كرده و از مزاياي آن بهره گيري كنند (زارعـي ، ثقفـي و كلاتهايي، 1388).
از دهة 80 گسترش عرضة رايانه هاي شخصي موجب شد تا مديران دولتي در سازمانهـا بـهيك ابزار فناوري اطلاعات مجهز شوند و بدين گونه دورة جديد اسـتفاده از فنـاوري اطلاعـات درسازمانهاي دولتي آغاز شد (آكيسون،اسكالن و ادواردسون، 2008؛ دارموان، 2001).
انقلاب اينترنتي و فناوريهاي مرتبط بـا آن ، عـلاوه بـر ظهـور كسـب وكـار الكترونيـك، بـهدگرگوني و تحول در ساختار و فرايندهاي مطرح در حوزة عملكـرد دولـت نيـز دامـن زده اسـت.
دولت الكترونيك، بازتابندة ديدگاهها و دورنماهاي مطرح در مدرنيزه كـردن و سـازماندهي مجـددمديريت دولتي است كه برپاية پتانسيلهاي فناوري اطلاعات شكل گرفته و بسياري از اقـداماتنوآورانه را در حـوزة عملكـرد مـديريت دولتـي پوشـش مـيدهـد (روشـندل اربطـاني ، غفـوري و ابراهيمپور، 1390).
توسعة ايدههاي مديريت دولتي نوين را ميتوان يكي از عوامل و آرمـان هـاي بـالقوة انتشـارسياستهاي دولت الكترونيكي قلمداد كرد؛ زيرا در مديريت دولتي نـوين، تركيبـي از ارزشهـايسنتي مديريت دولتي (مانند كارايي، صرفهجويي و اثربخشي) همگام با ارزشهاي نوين مـديريتدولتي (مانند پاسخگويي به شهروندان، مشاركت كاركنان و شهروندان در تصـميمگيـري، توزيـعمساوي خدمات دولتي و ارائة دامنهاي از انتخابهاي شهروندي) مورد توجه قرار ميگيرد (الـواني و داناييفرد، 1380). دولت الكترونيكي اشاره به استفادة نظام مند سازمانهاي دولتـي از اينترنـت،شبكههاي كامپيوتري و فناوريهاي اطلاعات دارد كه با هدف ارتقاي كارايي، اثربخشي، اشتراك مساعي، شفافيت و مشتريمـداري جهـتگيـري شـده اسـت (گلاسـي، 2004). اسـتقرار دولـت الكترونيكي، به كلية شهروندان، شركتهاي تجاري، سازمانها و كارمندان دولت توانايي ميدهد تا از طريق يك وبسايت به شبكة دولت وارد شده و بدون محدوديتهـاي مكـاني و زمـاني بـهاطلاعات و خدمات دولتي دسترسي پيدا كنند(ايبرس، 2007).
دولت الكترونيك، استفادة آسان از فناوري اطلاعات، براي توزيع خـدمات دولتـي بـه صـورتمستقيم و شبانهروزي به شهروندان است(ليا و لينب، 2012). دولت الكترونيك بر اينترنت و ديگر فناوريهاي نوظهور تكيه دارد، تا اطلاعات و خدمات را به سادگي، با سرعت، كارا و با هزينة كـمدريافت و توزيع كند (پرويتالي و بوف، 2009). بنـابراين دولـت الكترونيـك مجموعـهاي از كليـة ارتباطات الكترونيك است كه بين دولت، شركتها و شهروندان رخ ميدهد (آكيسون، اسـكالن وادواردسون، 2008).
امروزه با توجه به پيشرفتهاي فناورى اطلاعات، اثرگذارى اين فناورى بـر جوانـب مختلـفزندگى و ظهور عصر ديجيتال، تغيير در زمينههاى مختلف امرى گريـزناپـذير شـده و در صـورتناسازگارى سازمانها با اين تغييرات و نوآوريها، ناكارآمدى سـازمان هـا بـيش از پـيش مشـهودخواهد شد (لوين، 1952؛ نور و فادللا، 2008).
در سالهاي اخير، دولت الكترونيك به طـور جـدي در دسـتور كـار دولـتهـا قـرار گرفتـه ودولت مردان هوشمند، نيروهاي خود را در راه تحقق چنـين شـرايطي بسـيج كـردهانـد و درصـددبرآمدهاند كه فرايندهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي را با كمك فناوري نوين اطلاعات اصـلاحكرده و از اين طريق با شيوة كارآمدتري به ارائة خدمات به شـهروندان بپردازنـد (لـوين، 1952). هدف از ايجاد چنين دولتي بهرهگيري از فناوري جديد براي ارائة خدمات بهتر به شهروندان، ارائة خدمات يكپارچه، ارائة خدمات با ارزش افزوده، ارائة خدمات با سرعت بيشـتر و بازسـازي درونـيدولت است. يكي از مهمترين فرصتهايي كه فناوريهاي نوين اطلاعـاتي پـيش روي مـا قـرارميدهد، امكان استفاده از اين فناوري براي مهندسي مجدد معماري دولـت و قابـل دسـترستـر،كارآمدتر و پاسخ گوتر شدن آن است. براي حكومت بر جامعة اطلاعـاتي و مـديريت آن، نيـاز بـهخلق دولت الكترونيك و همگامي با فناوريهاي نوين اطلاعات است و نمـي تـوان بـا سـاختار وفرايندهاي سنتي، جامعة اطلاعاتي را به خوبي مديريت كرد (گونزالز، گاسكو و لوپيس، 2007).
ن وآوريه اي فن اوري اطلاع ات، تغيي ر انتظ ارات ش هروندان و بنگ اه ه اي اقتص ادي و سرمايه گذاري بنگاههاي اقتصادي در بخش فناوري اطلاعات، در دستة مهمترين عواملي هسـتند كه ضرورت برپايي دولت الكترونيك را تشكيل ميدهند. نوآوريهاي فناوري اطلاعات منجر بـهتسهيل خدمت رساني به شهروندان، كوچك سازي اندازة دولت، تسهيل اخذ اطلاعات و خدمات از سوي شهروندان، شركتها و همچنين سازمانهاي وابسته به دولت و تسهيل فرايندهاي كاري و كاهش هزينهها، از طريق ادغام و حذف سيستمهاي موازي مي شود (لوين، 1952).
فرايند و مدلهاي پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات
فرايند پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات، شامل مراحل متوالي اسـت كـه يـك سـازمان پـيش از شروع به پيادهسازي يك فناوري جديد، طي ميكند. تصميم اصلي پذيرش بـين دو گـام آغـاز واجرا روي مي دهد. در مرحلة آغاز سازمان از نوآوري آگاهي پيدا كرده و نگرشي نسبت به پذيرش آن شكل ميگيرد و در ادامه به ارزيابي ايده يا فناوري جديد ميپردازد. به گفتة ديگر، مرحلة آغـاز
دربرگيرندة آگاهي، ملاحظه و قصد است. در گام پيادهسازي و اجـرا سـازمان تصـميم مـيگيـردفناوري جديد را تهيه كرده و مورد استفاده قرار دهد. از ايـن رو ، پـذيرش نـوآوري كـه مقـدم بـرتصميم به اجرا و پيادهسازي آن است، بسيار قابل توجه است (گوپالاكرشنان و دامنپور، 1997).
پژوهش هاي انجام گرفته در رابطه با پذيرش و گسـترش نـوآوري هـاي فنـاوري اطلاعـات، مبتني بر مجموعهاي از مدلهاي نظري است كه نگرش و رفتارهاي مرتبط با نـوآوري را تبيـينميكنند (گاليوان، 2001). چندين مدل اصلي در رابطه با پـذيرش فنـاوري اطلاعـات ازمطالعـات پيشين قابل استخراج است. اين مدلها عبارتند از: مدل اشاعة نوآوري (پرويتالي و بـوف، 2009)، نظرية عمل مستدل(آجزين، 1985)، مدل پذيرش فناوري(كـيم و بـرتاشـنايدر، 2004)، نظريـة رفتار برنامهريزي شده (آجزين و فيشبين، 1975)، مدل پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات (آگروئال و پراساد، 1998)، مراحل پذيرش نوآوري (بيكر و ويسلر، 1967) و مـدل پـذيرش و پيـادهسـازينوآوري (گاليوان، 2001؛ لوين، 1952).
هرچند پذيرش بسياري از نوآوريها در سازمان در سطح فردي رخ ميدهد و از اين رو از واژة پذيرش نوآوري درون سازماني نام برده ميشود (بهاتاچرجي، 1998)، امـا شـواهد زيـادي نشـان ميدهد كه بسياري از مدلهاي متداول، از اين واقعيت كه تصـميمات پـذيرش بيشـتر در سـطحسازماني رخ ميدهد، غفلت ورزيدهاند (فيشمن وكيمرر، 1997؛ اوليكوسكي، 1993). بر اين اساس از تصميمات مشروط نوآوري نام برده ميشود كه سازمانها تصميم اوليه در مورد پذيرش نوآوري را اخذ كرده و كاربران قدرت انتخاب بسيار كمي در پذيرش دارند و بنـابراين بـهانجـام اقـداماتتطبيقي لازم براي استفاده از آن نوآوري در انجام وظايف خود تلاش ميكنند (زالـتمن، دانكـن وهلبيك، 1973؛ گاليوان، 2001).
خلاصهاي از مهمترين مدلها و فرايندهاي پذيرش نوآوري فناوري اطلاعـات در جـدول (1) ارائه شده است:

جدول 1. مدلهاي پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات
فرايند مدل منبع
خروج از انجماد، تغيير، انجماد مجدد مدل تغيير ليائو، فيب و ليو، 2008
آغاز، پذيرش، پيادهسازي مدل نوآوري سازماني پيرس و ديلبك، 1977
آغاز، پذيرش، پيادهسازي، ارزيابي فرايند پذيرش نوآوري دارموان، 2001
انگيزش، ادراك، پيشنهاد، تصميم به پذيرش مراحل پذيرش نوآوري بيكر و ويسلر، 1967
آگاهي، ملاحظه، قصـد، تصـميم پـذيرش، اسـتفاده مسـتمر،پذيرش از سوي كاربر پذيرش نوآوري در سازمان گاليوان، 2001
كسب دانش نسبت به نوآوري، نگـرش نسـبت بـه نـوآوري،تصميم پذيرش، به كار بستن ايدة نوآورانه، اخذ تصميم پذيرش نوآوري روجرز، 1995
الزامات و ارزيابي قابليتها، تحليـل مناسـب بـودن فنـاوري،تصميم پذيرش، تأييد (پيادهسازي يا ارتقاي قابليتها) مدل پذيرش فناوري اطلاعات ديكسون، 1999
پذيرش اوليه (تصميمات سـازماني بـراي پـذيرش فنـاوري)، پذيرش ثانويه (پيادهسازي نوآوري و پذيرش در سطح فردي) مدل پذيرش نوآوري دومرحلهاي زالتمن، دانكن و هلبيك،
1973
آگاهي، ادراك، تصميم پذيرش مدل مستخرج از پژوهش آگروئال و پراساد، 1998

پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات در سازمانهاي دولتي
سازمانهاي دولتي در تـلاش هسـتند بـراي بهبـود بهـرهوري و اثربخشـي خـود، بـه بـازنگريمأموريتها، مهندسي مجدد فراينـدها و اسـتقرار سيسـتمهـاي فنـاوري اطلاعـات اقـدام كننـد.
پژوهشها نشان داده است كه فناوري اطلاعات مزاياي زيـادي را نصـيب سـازمانهـاي دولتـيمي كند، اما با اين حال چالشهايي براي مديريت و سياسـت گـذاري سـازمان بـه وجـود مـي آورد. دستاندركاران سازمانهاي دولتي با چالشهاي جديدي مانند، تغيير اولويتها و اهداف در نتيجـة تغيير محيط سياسي، اجتماعي و اقتصادي روبه رو هستند. استفادة مؤثر از فناوري اطلاعات بـرايمواجهه با اين گونه تغييرات ضروري است. نوآوريهاي فناوري اطلاعات، مانند شبكة جهاني وب، سيستمهاي اطلاعاتي، انبار دادهها و مديريت ارتباط با ارباب رجوع، نمونـه هـايي هسـتند كـه درسازمانهاي دولتي براي حمايت از اهداف و تعامل با شهروندان و ساير سازمانها مـورد اسـتفادهقرار گرفته است (جوهانسن، 1994). با استفاده از فناوري اطلاعات، سازمانهاي دولتي بهسرعت فرايندهاي كاري خود را دوباره طرحريزي كرده و بهـره وري خـود را ارتقـا مـي دهنـد (ابـراهيم وايراني، 2005).
عوامل مؤثر بر پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات در سازمانهاي دولتي
عوامل داخلي و خارجي زيادي بر پذيرش فناوري اطلاعات در سازمانهـاي دولتـي مـؤثر اسـت، ازجمله سياستهاي دولت در تجارت و سرمايه گـذاري؛ نيروهـاي بـازار، ماننـد رقابـت؛ و هزينـهتكنولوژي و زيرساختهاي ملي فناوري اطلاعات. فرهنگ سازماني نيـز يكـي از عوامـل اصـلياست كه بر پذيرش و اشاعة فناوري اطلاعات در سازمانهـاي دولتـي تأثيرگـذار اسـت. عوامـلديگري مانند اندازه، درجة تمركز و رسميت، در پذيرش نـوآوري فنـاوري اطلاعـات مـؤثر اسـت (داسگوپتا، 1997).
احتمال پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات در سازمانهايي كه محيط سياسي آنها تمـايلي بـه تغيير دارند، بيشتر است. بنابراين بهبود تسهيلات فناوري اطلاعات در سازمانهاي دولتي، بستگي به ميزان حمايت مقامات ارشد دارد. گرايش مديران به نوآوري، نقش مهمي در تخصـيص منـابعبه اين امر دارد. پذيرش فناوري اطلاعات جديد نيازمنـد سـرمايهگـذاري زيـاد بـوده و اثـر آن دركوتاهمدت مشخص نخواهد شد (كوه، پريباتوك، ريان و ايبراگيمـوا، 2006). از ايـن رو ، مـديرانارشد بايد خطرپذير بوده و ريسك عدم موفقيت و تأخير در دريافت نتايج پذيرش فناوري جديد را پذيرا باشند (ميلر، 1983).
مديراني كه نسبت به قابليتهاي فناوري اطلاعات دانش و آگاهي دارند، نگرش مثبـت تـرينسبت به پذيرش نوآوري خواهند داشت. نهادهاي دولتي قانونگذار نيز، به دليل اثرگذار بـودن درتخصيص بودجه و حمايتهاي قانوني، نقش مهمي در پذيرش نـوآوري فنـاوري اطلاعـات ايفـاميكنند (كيم و برتاشنايدر، 2004).
در دسترس بودن منابع مالي براي ايجاد و بهبود زيرساختهـاي فنـاوري اطلاعـات، تهيـه وتدارك نرمافزارها و سختافزارها و همچنين آموزش كاربران عوامل مهمي هستند كه در پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات نقش دارند (موهر، 1969؛ پرويتالي و بـوف، 2009). سـرمايه گـذاري درفناوري اطلاعات ميبايست با هدف تغيير زيرساختهاي فناوري اطلاعات باشد؛ به گونهاي كه از نوآوريهاي آينده و پيش رو پشتيباني كند (راس و بيت، 2002).
وجود نيروي انساني با قابليتهاي فراوان براي ايجاد ايدة نو، يكي ديگر از عوامـل مـؤثر بـرپذيرش فناوري اطلاعات است (مـوهر، 1969) و نـوآوري هـا بيشـتر از سـوي افـرادي پيشـنهادمي شوند كه در يك حوزة خاص متخصـص هسـتند (دفـت، 1978). قابليـت و توانـايي مـديرانفناوري اطلاعات در شناخت مسائل سيستم هاي كنوني نيز در اين امر بسيار تأثيرگذار است. ايـنقابليتها مشتمل بر دانش فناوري اطلاعات، گرايش به نوآوري و تمايل به تغيير و تحـول اسـت (كوه، پريباتوك، ريان و ايبراگيموا، 2006).
پذيرش موفق يك نوآوري با سبك مديريت باز مرتبط است (جوهانسـن، 1994). بـا بررسـيسازمانهاي بزرگ نوآور، مشخص شده است كه در اين سـازمان هـا نـوآوري فنـاوري اطلاعـاتبه صورت مستمر پديدار ميشود؛ زيرا مديريت ارشد نوآوري را تشويق كرده و جـو  سـازماني را درجهت حمايت از نوآوري سوق ميدهد (كويين، 1986).
پيچيدگي يك فناوري، به سيستمهاي مورد نياز براي برقراري ارتباطـات مـؤثر اشـاره دارد و اينكه آيا كاركنان سازمان، به اشتراك گذاشـتن اطلاعـات را بـه وسـيلة سيسـتم هـايي كـه تصـورمي كردند براي استفاده دشوار است، درك ميكنند يا خير. پيچيدگي يك فنـاوري بـه منزلـة يـكعامل اصلي تأثيرگذار بر تصميم پذيرش نقش ايفا ميكند (آكبولت، 2002)؛ در حـالي كـه برخـيمعتقدند پيچيدگي، يك مانع قوي براي پذيرش نوآوري است (چيـولاس، بـنبسـات و ديكسـتر،2001). فناوري اطلاعات در سازمانها بسيار نفوذ كرده است، اما با وجود اين پيچيدهتر نيز شـده است؛ به طوري كه فناوريها توسط تصميمات و فرايندهاي پيچيدة سازماني شـكل مـي گيرنـد واين مسئله به پيچيدگي سازمان ميافزايد (كلگ و همكاران، 1997).
سازگاري و مطابقت فناوري جديد با فناوريهاي موجود سـازمان ، نقـش مهمـي در تصـميمپذيرش فناوري دارد. براي دست يابي به يكپارچگي فناوري، سازگاري و مطابقـت بـه مثابـه يـكعامل اصلي، مورد توجه تصميمگيرندگان خواهد بود. يكپارچگي فناوريها مهمترين مسئلة مـوردتوجه در بين مديران بخش دولتي است (كادل، گورر و نيوكامر، 1991). ناسازگاري سـخت افـزار،نرمافزار و شـبكه هـاي ارتبـاطي، تـأثير منفـي بـر تسـهيم اطلاعـات درونسـازماني دارد (لـي وجانگسولي، 2009).
مطالعات نشان داده است كه پيشينة نوآورگرايي سازمانها، به جو سازماني مثبتي مي انجامـد كه پذيرش فناوري را از سوي سازمانهاي دولتـي تسـهيل مـيكنـد (دامنپـور، 1991؛ نـوريس،1999). بسياري از نوآوريها، به دليل آگاهي و درك تقاضاي بازار موفق شدهاند. محـيط ناپايـدار، موجب افزايش پتانسيل براي جذب نوآوريها مي شود. همچنين نياز به نوآوري فناوري اطلاعات در زيرساختهاي سـازماني ، موجـب ايجـاد تقاضـا بـراي فنـاوري اطلاعـات در جهـت تسـهيلفرايندهاي نوآوري ميشود (راتول، 1977).
اندازه (تعداد خدمات ارائه شده و گسترة جامعهاي كه خدمات دريافت كرده است)، تأثير مثبتي بر پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات دارد (پرويتالي و بوف، 2009). دولتها در شـهرهاي بزرگتـردر مقايسه با شهرهاي كوچكتر، فناوريهاي اطلاعات پيشرفتهتر بيشتري را ميپذيرند (نـوريس،1999). همچنين اندازة سازمان، يـك محـرك بـراي نـوآور بـودن و پـذيرش نـوآوري فنـاورياطلاعات است (موهر، 1969؛ دامنپور، 1991).
افزايش سطح آگاهي و دانش، موجب توسعة سريع فناوري اطلاعـات شـده و ايـن تغييـرات، تفاوتهاي فرهنگي بين سيستمهاي اطلاعاتي مختلف در فواصل جغرافيايي را كاهش مـيدهـد (جوهانسن، 1994). اين بدان معناست كه يـك نـوآوري سـريع، موجـب بهبـود همـاهنگي بـينسيستمها و بخشهاي مختلف سازمان ميشود. از اين رو، ارتباطات و همكاري بين بخـش هـا وسازمانها، عواملي هستند كه موجب پذيرش نوآوري ميشوند (راتول، 1977).
توانمنديهاي استفاده از فناوري اطلاعات در يك سازمان، مانند ميزان منابع فناوري اطلاعـات،دانش كاركنان در حوزة فناوري اطلاعات و سهولت دسترسي به تجهيزات كافي در سازمان، عوامـل مهم پذيرش فناوريهاي جديد تلقي ميشوند (نيوكامر و كادل، 1991؛ آكبولت، 2002).
يكي از عوامل مهم و مؤثر در بهكارگيري فناوري اطلاعات، صلاحيت و شايستگي كاركنـاناست (پري و دنزينگرف، 1980). كاركنان سـازمانهـاي دولتـي در خصـوص اسـتفاده از فنـاورياطلاعات به خوبي آموزش نميبينند و اين آموزش ناكـافي، مـانعي در برابـر تغييـر و اسـتفاده ازنوآوريها ايجاد مي كند (نوريس، 1999). برخورداري از مهارت و كمال در فناوري اطلاعـات كـهمبين سطح درك و حمايت مديران از فناوري اطلاعات براي دست يابي به اهداف سازماني اسـت، عاملي تأثيرگذار بر پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات معرفي شده است (پرويتالي و بـوف، 2009؛ چيولاس، بنبسات و ديكستر، 2001).
عواملي همچون اعطاي امتياز، فشار براي انتقال تكنولوژي و حمايـت هـاي فنـي، از عوامـلبيروني تأثيرگذار بر پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات در سـازمانهـاي دولتـي اسـت. همچنـينموقعيت اقتصادي ـ اجتماعي شهرها با پذيرش نوآوري فناوري مرتبط اسـت ؛ بـه گونـهاي كـه درشهرهايي با موقعيت اقتصادي ـ اجتماعي ضعيفتر، احتمال پـذيرش نـوآوريهـا ي نيـازمحور در مقايسه با نوآوريهايي كه براي رفاه هستند، بيشتر است؛ امـا در شـهرهاي بزرگتـر عكـس ايـنوضعيت صادق است (بينگهام، 1976؛ كيم و برتاشنايدر، 2004).
اعتماد دوسويه بين سازمانها براي به اشتراكگذاري اطلاعات لازم اسـت. بـا وجـود اعتمـادمتقابل بين سازمانها و بخشهاي يك سازمان، نيازي نيست هر سازمان به صـورت مسـتقل بـهجمعآوري اطلاعات مورد نياز خود در يك موضوع واحد اقد ام كند. بنابراين اعتمـاد متقابـل بـينسازمانها، ميتواند در پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات مـؤثر باشـد (لـي و جانگسـولي، 2009؛ داويس، 1996).
سازمانهاي دولتي از سازمان هاي پذيرندة نوآوري فناوري اطلاعات كه از نظر اندازه و بودجه مشابه هستند و همچنين از سوي شركاي تجاري، تأثير ميپذيرند (چيولاس، بنبسات و ديكستر، 2001؛ كيم و برتاشنايدر، 2004).
بنابراين ميتوان عوامل مؤثر بر پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات در سـازمانهـاي دولتـي را براساس جدول (2) ارائه كرد.

جدول2. عوامل مؤثر بر پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات
عامل منبع رديف
سازگاري و مطابقت كلگ و همكاران، 1997 ؛ داسگوپتا، 1997 Var 1
قابليت كاركرد و عامليت كلگ و همكاران، 1997 Var 2
مزيت نسبي و قابليت نوآوري چيولاس، بنبسات و ديكستر، 2001؛ نيوكامر و كـادل،1991؛ نوريس، 1999 Var 3
امنيت و قابليت اعتماد ابراهيم و ايراني، 2005 Var 4
ساختار سازماني اندرسون، بنكر و هوو، 2003 Var 5

ادامة جدول2. عوامل مؤثر بر پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات
عامل منبع رديف
فرهنگ سازماني گــونس، باســوگلو و كيميلاگــو، 2003؛كــيم وبرت اشنايدر، 2004 Var 6
اندازة سازمان دامنپور، 1991 ؛ روجرز، 1995 Var 7
سبك مديريت جوهانسن، 1994 Var 8
حمايت مالي كـوه و همكـاران، 2006؛ اندرسـون و همكـاران،2003 Var 9
حمايت مديريت پريمكومار و رامامورتي، 1995 Var 10
دانش و مهارت فناوري اطلاعات داسگوپتا، 1997 Var 11
ذينفعان و شركا نيوكامر و كادل، 1991 Var 12
وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي آكبولت، 2002؛ چيولاس، بـنبسـات و ديكسـتر2001 Var 13
اندازة جامعه و حمايت از ارباب رجوع بينگه ام، 1976؛ برينجافس ن، 1993؛ برودن ي وسيلدون، 1995 Var 14
چارچوب قانوني و سياسي كيم و برتاشنايدر، 2004 Var 15
همكاري و هماهنگي بخشهاي سازمان داسگوپتا، 1997 Var 16
اعتماد بينسازماني گونس، باسوگلو و كيميلوگو، 2003 Var 17
مشاركت كاربران كلگ و همكاران، 1997 Var 18
پيچيدگي آكبولت، 2002 Var 19
بهره وري چيركو و هايدنگلي، 2003 Var 20
نگرش اجتماعي كيم و برتاشنايدر، 2004 Var 21
ظرفيت نوآوري كوه و همكاران، 2006 Var 22
قابليت استفاده كلگ و همكاران، 1997 Var 23
قابليت يكپارچهسازي كيم و برتاشنايدر، 2004 Var 24
روششناسي پژوهش
پژوهش پيش رو، يك پژوهش كاربردي و توصيفي و به طور خاص از نـوع مـدليـابي معـادلات ساختاري به شمار ميرود. جامعة آماري آن، متشكل از مـديران و كارشناسـان فنـاوري اطلاعـاتسازمانهاي دولتي منتخب است كه تعداد سيصد نفر بـه صـورت تصـادفي بـراي نمونـه انتخـابشده اند. ابزار گردآوري دادهها پرسش نامه بوده كه به صورت بسته طراحي شده و مبناي پاسخدهي طيف ليكرت پنج گزينهاي در نظر گرفته شده است.
براي سنجش پايايي پرسش نامة پژوهش، از ضريب آلفاي كرونباخ اسـتفاده شـده اسـت كـهمقدار آن برابر با 895/0 برآورد شده و مبين تأييد پايايي پرسش نامه است. بهمنظور بررسي روايي محتواي پرسشنامـه ، از نظـرات چنـد تـن از اسـتادان دانشـگاه و متخصـص در حـوزة فنـاورياطلاعات، درمورد مناسب بودن شاخصها اسـتفاده شـده اسـت . همچنـين بررسـي روايـي سـازه (عاملي) پرسش نامه با بهره گيري از روشهاي تحليل عاملي اكتشـافي (EFA) و تحليـل عـامليتأييدي (CFA) انجام گرفته كه نتايج آن در ادامه ارائه شده است. داده هاي پژوهش نيز بهكمك نرمافزارهاي اس.پي.اس.اس (20) و ليزرل (50/8) تجزيه وتحليل شده اند.
يافتههاي پژوهش
از بيست وچهار شاخص شناسايي شده، دو شاخصِ قابليـت يكپـارچگيسـازي و قابليـت اسـتفاده، به دليل همپوشاني با ساير متغيرهاي مشابه در تحليل روايي محتوا، حـذف و بيسـت ودو شـاخصديگر وارد تحليل عاملي اكتشافي شدند. با توجه به اينكه مقـدارKMO برابـر بـا 843/0 بـرآوردشده و اين مقدار بيشتر از رقم 7/0 است، بنابراين كفايت نمونهبرداري مورد تأييد اسـت . معنـاداربودن آزمون بارتلت (مجذور كاي: 741/1626 و سطح معناداري: 000/0) نيز، بيانگر اين موضـوعاست كه مي توان تحليل عاملي را روي شاخصهاي مورد نظر به انجام رساند. پس از انجام تحليل عاملي اكتشافي با استفاده از روش بيشينة احتمال و چرخش واريماكس شاخصهـاي پيچيـدگي،بهره وري، نگرش اجتماعي و ظرفيت نوآوري، بـهدليـل كسـب بارهـاي عـاملي كمتـر از 5/0، از مجموعه متغيرهاي مورد بررسي حذف شدند و هجده شـاخص بـاقي مانـده ، در پـنج عامـل قـرارگرفتند. با توجه به شاخصهاي قرار گرفته در هر عامل، عاملهاي استخراج شده براساس جدول (3) نام گذاري شدند.

جدول3. عاملهاي استخراج شده از تحليل عاملي اكتشافي و بار عاملي شاخصها
عامل پنجم عامل چهارم عامل سوم عامل دوم عامل اول شاخصها
عوامل همكاري و هماهنگي عوامل بيروني عوامل حمايتي عوامل سازماني عوامل فناوري .791 Var 1
.679 Var 2
.829 Var 3
.747 Var 4
.703 Var 5
.693 Var 6
.751 Var 7
.737 Var 8
.810 Var 9
.863 Var 10
.631 Var 11
.702 Var 12
.729 Var 13
.765 Var 14
.664 Var 15
.865 Var 16
.755 Var 17
.706 Var 18

پس از استخراج عامل هاي پنج گانـه بـر اسـاس تحليـل عـاملي اكتشـافي، بـه منظـور تأييـدشاخص ها و عاملهاي شناسايي شده، از تحليل عـاملي تأييـدي مبتنـي بـر مـدل يـابي معـادلاتساختاري استفاده شده است. با استفاده از تحليل عاملي تأييدي، مشخص خواهد شد عامـل هـاي پنجگانه (متغيرهاي مكنون) به چه ميزان در تبيين واريانس شاخصهاي خود (متغيرهاي نشانگر) نقش دارند. همچنين شاخصهاي برازش مدل، ميزان برازش مدل با داده هاي پژوهش را نشـانميدهد. در شـكل هـاي (1)، (2) و (3)، بـهترتيـب نتـايج حاصـل از تحليـل عـاملي تأييـدي درحالت هاي تخمين غيراستاندارد، تخمين استاندارد و ضرايب معناداري ارائه شده است.
بر اساس نمودار شكل (1) و با توجه به اينكه فرض صفر در تحليـل عـاملي تأييـدي بيـانگرموجه بودن مدل است و با عنايت به سطح معناداري بـرآورد شـده (08322/0) بـيش از 05/0، بـاعدم رد فرض صفر، اين نتيجه حاصل ميشود كه مدل ارائه شده در جامعه موجه است.

شكل 1. نمودار نتايج حاصل از تحليل عاملي تأييدي در حالت تخمين غيراستاندارد
در شكل (2) ضرايب استاندارد ارائه شده است كه بيانگر ميزان تـأثير هـر يـك از عوامـل درتبيين واريانس شاخص ها است.

شكل 2. نمودار نتايج حاصل از تحليل عاملي تأييدي در حالت تخمين استاندارد

بر اساس نمودار شكل (3) و با توجه به اينكه كلية مقادير آمارة t بـيش از 96/1 اسـت ، ايـننتيجه حاصل ميشود كه كلية مسيرهاي تعيين شده در مـدل معنـادار هسـتند . بـه سـخن ديگـر،عامل هاي پنج گانة استخراج شده از تحليل عاملي اكتشافي، واريانس متغيرهـاي نشـانگر خـود راتببين ميكنند. بنابراين پنج عامل شناسايي شده، به همراه متغيرهاي مربوطه مورد تأييد است.
شكل 3. نمودار نتايج حاصل از تحليل عاملي تأييدي در حالت ضرايب معناداري

همچنين با توجه به شاخصهاي مختلف برازش كه در جدول (4) ارائه شده اسـت ، اسـتنباطميشود كه مدل ارائه شده با داده هاي پژوهش، برازش خوب و قابل قبولي دارند.
جدول4. نتايج حاصل از برازش مدل
مقدار شاخص
1/50 نسبت مجذوركاي به درجه آزادي (χ2/df)
0/038 جذر برآورد واريانس خطاي تقريب (RMSEA)
0/94 شاخص برازندگي (GFI)
0/92 شاخص تعديلشدة برازندگي (AGFI)
0/89 شاخص برازندگي تطبيقي (CFI)
0/86 شاخص نرمشده برازندگي (NFI)
/89 شاخص نرمنشده برازندگي (NNFI)
0/88 شاخص برازندگي فزاينده (IFI)

نتيجهگيري و پيشنهادها
افزايش دسترسي عمومي به فناوري اطلاعات، روشهاي كار و زندگي شهروندان را تحـت تـأثيرقرار داده است. به همين دليل، دولت الكترونيك در طول دهة اخير، به گونهاي بسـيار گسـترده درجوامع پيشرفته مطرح شده و با اقبال خوبي مواجه شده است. پيادهسازي موفق دولت الكترونيك، مستلزم آگاهي از عوامل مؤثر بر پذيرش نوآوريهاي فناوري اطلاعات است.
يافتههاي پژوهش نشان ميدهد كه با توجه به ضرايب استاندارد (شكل 2)، عوامل فناوري در تبيين واريانس شاخصهاي مزيت نسبي و قابليت نوآوري (67/0) و امنيت و قابليت اعتماد (6/0) بيشترين تأثير را دارد. عوامل سازماني از بيشترين تأثير در تببين واريـانس فرهنـگ سـازماني بـاضريب 31/0 برخوردار است. همچن ين عوامل حمـايتي در تببـين واريـانس حمايـت مـديريت بـاضريب 55/0 مؤثر است. عوامل بيروني بيشترين تأثير را در تبيين واريـانس متغيرهـاي وضـعيتاقتصادي ـ اجتماعي(34/0) و اندازة جامعه و حمايت از ارباب رجوع (33/0) دارد. عوامل همكاري و هماهنگي با ضريب 44/0 بيشـترين تـأثير را در تببـين واريـانس همكـاري و همـاهنگي بـينبخش هاي سازمان ايفا ميكند.
با توجه به ضرايب معناداري بين عامل هاي پنجگانه مشخص است كه اين عاملها مستقل از يكديگر نيستند. با توجه به مقدار كوواريانس برآورد شده، بيشترين ارتباط متقابل مربوط به عوامل سازماني و عوامل همكاري (با كوواريانس 34/1) و كمترين ارتباط مربوط بـه عوامـل فنـاوري وعوامل حمايتي (با كوواريانس49/0) است. توجه به مستقل نبودن عوامل پنجگانة مؤثر بر پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات، در برنامهريزيها و سياستگذاريهـاي جـذب نـوآوريهـاي فنـاورياطلاعات نقش مهمي خواهند داشت.
يافتههاي اين پژوهش با نتايج بسياري از مطالعات ديگر همسويي و مطابقت دارد، به طـوريكه شاخصهايي كه در اين پژوهش مورد تأييد قرار گرفت، در مطالعات گذشته از جملـه آكبولـت (2002)، اندرسون، بنكر و هوو (2003)، بينگهام (1976)، برودني و سيلدون (1995)، برينجافسن
(1993)، كلگ و همكاران (1997)، دامنپور (1991)، داسگوپتا (1991)، ابراهيم و ايرانـي (2005)، جوهانسـن (1994)، كـيم و بـرتاشـنايدر (2004)، نيوكـامر و كـادل (1991)، نـوريس (1999)، پريمكومار و رامامورتي (1995) نيز، عوامل مؤثر بر پذيرش فنـاوري اطلاعـات در سـازمانهـايدولتي شناسايي شدهاند.
با توجه به يافتههاي پژوهش پيشنهاد مي شـود، در اخـذ فنـاوري جديـد بـه مزيـت نسـبي وقابليتهاي آن نسبت به فناوريهاي قبلي يا مشابه، توجه شود و در صـورت برتـري نسـبت بـهفناوريهاي قبلي يا مشابه، نسبت به معرفي آن به سازمان اقدام شود. همچنين پيشنهاد ميشود، ميزان امنيت و قابليت اعتماد فناوريها بـراي اطمينـان از دقـت در بـهاشـتراك گـذاري و تبـادلاطلاعات مورد توجه قرار گيرد. با تقويت جو سـازماني و فرهنگـي كـه مشـوق تغييـر و پـذيرايفناوري جديد باشد، به همراه حمايت مديريت ارشـد سـازمان، مـيتـوان گـامي مـؤثر در تسـهيلپـذيرش فنـاوري جديـد برداشـت. همچنـين توجـه بـه ايجـاد اعتمـاد متقابـل درونسـازماني و برون سازماني براي افزايش همكاري و هماهنگي بين بخشهاي مختلف، نقش مهمي در پذيرش نوآوري فناوري اطلاعات خواهد داشت.
منابع
الواني، م. و داناييفرد، ح. (1380). گفتارهايي در فلسفه مديريت دولتي. تهران: انتشارات اشراقي.
رمضانيان، م. و بساقزاده، ن. (1390). تأثير توانايي جذب و فرهنگ سازماني بـر موفقيـت اجـرايIS در شركتهاي توليدي قطعات خودروي استان گـيلان . نشـري ة مـديريت فنـاوري اطلاعـات، 3(9):
.41 -68
روشندل اربطاني، ط.، غفوري، ع. و ابراهيمپور، ح. (1390). كاناليزه كردن مديريت ارتبـاط بـا مشـتري درچارچوب دولت الكترونيكي. مديريت فناوري اطلاعات، 3(7): 76- 55.
زارعي، ب.، ثقفي، ف. و كلاتهايي، ز. (1388). ارائـة مـدلي بـراي عوامـل كليـدي موفقيـت كاربردهـايفناوري اطلاعات در دولت. دومين كنفرانس شهر الكترونيكـي . سـوم و چهـارم خـرداد . تهـران :
پژوهشكدة فناوري اطلاعات و ارتباطات جهاد دانشگاهي.
عابدي جعفري، ح.، اسدنژاد ركني، م. و يزداني، ح. (1390). بررسي تأثير استفاده از فناوري اطلاعـات بـرعملكرد عملياتي و عملكرد استراتژيك واحد مديريت منابع انساني در شركتهـاي خودروسـاز وقطعهساز تهران. مديريت فناوري اطلاعات، 3 (9): 88- 69.
فاني، ع. و مصـلح، ع . (1386). عوامـل مـديريتي و سـاختاري مـؤثر بـر كـاربري فنـاوري اطلاعـات درسازمان هاي دولتي استان بوشهر. فصلنامه مدرس علوم انساني، 11 (3): 182- 157.
فرهنگي، ع.، حسينزاده، ح. و صالحي، ع. (1389). بررسي موانع بهكارگيري كارآمد فنـاوري اطلاعـات وارتباطات در جهت بهبود نظام پاسخگويي به ذينفعان. نشرية مديريت فناوري اطلاعـات ، 2 (4):
.137 -156
قليپور، آ. و رسولي، ه. (1390). اثر فناوري اطلاعات بر رفتار سازماني: تأثير پست الكترونيكي بر ارزيـابياستادان از دانشجويان. مديريت فناوري اطلاعات، 3(7): 132- 115.
محمدي، ع. و اميري، ي. (1391). ارائة مدل ساختاري تفسيري دستيابي به چـابكي از طريـق فنـاورياطلاعات در سازمان هاي توليدي. مديريت فناوري اطلاعات، 4 (13): 134- 115.
مشايخي، ع.، فرهنگي، ع.، مؤمني، م. و عليدوستي، س. (1384). بررسي عوامل كليدي مـؤثر بـر كـاربردفناوري اطلاعات در سازمانهاي دولتي ايران: كاربرد روش دلفي. فصلنامة مدرس علوم انسـاني، 3: 231- 191.
نجفي، م.، عطاري، م. و فرخي، س. (1388). ارزيابي خدمات عمومي الكترونيكي دولت در ايران. دومـين
كنفرانس شهر الكترونيكي. سوم و چهارم خرداد. تهران: پژوهشكدة فناوري اطلاعات و ارتباطات جهاد دانشگاهي.
Agarwal, R. & Prasad, J. (1998). The antecedents and consequents of user
perceptions in information technology adoption. Decision Support Systems, 22 (1): 15-29.
Ahmad, A. & Zink, S.D. (1998). Information technology adoption in Jordanian public sector organizations. Journal of Government Information, 25(2):
117-34.
Ajzen, I. (1985). From intentions to actions: a theory of planned behavior.
Springer, New York.
Ajzen, I. & Fishbein, M. (1975). Understanding Attitudes and Predicting Behavior, Prentice-Hall, NJ.
Akbulut, A.Y. (2002). An investigation of the factors that influence electronic information sharing between state and local agencies. Proceedings of 8th Americas Conference on Information Systems, Dallas, USA.
Akesson, M., Skalen, P. & Edvardsson, B. (2008). E-government and service orientation: gaps between theory, and practice. International Journal of Public Sector Management, 21(1): 74-92.
Anderson, M., Banker, R.D. & Hu, N. (2003). The impact of information technology spending on future performance. Proceedings of the International Conference on Information Systems, Seattle, Washington.
Becker, S.N. & Whisler, T.L. (1967). The innovative organisation: a selective view of current theory and research. The Journal of Business, 40(4): 462469.
Bhattacherjee, A. (1998). Managerial influences on intra-organisational information technology use: a principal agent model. Decision Sciences, 29(1): 1362-91.
Bingham, R.D. (1976). The Adoption of Innovation by Local Government, Lexington Books, Lexington, MA.
Brudney, J.L. & Seldon, S.C. (1995). The adoption of innovation by smaller local governments: the case of computer technology. American Review of Public Administration, 25(1): 71-87.
Brynjolfsson, E. (1993). The productivity paradox of information technology. Communications of the ACM, 36(12): 67-77.
Cardozo, R., McLaughlin, K., Harmon, B., Reynolds, P. and Miller, B. (1993). Product market choices and growth of new businesses. Journal of Product Innovation Management, 10: 331-340.
Caudle, S.L., Gorr, W.L. & Newcomer, K.E. (1991). Key information management issues for the public sector. MIS Quarterly, 15(2): 171-188.
Chircu, A.M. & Hae-Dong Lee, D. (2003). Understanding IT investment in the public sector: the case of e-government. Proceedings of the Ninth Americas Conference on Information Systems, Tampa, USA.
Chwelos, P., Benbasat, I. & Dexter, A.S. (2001). Research report: empirical test of an EDI adoption model. Information Systems Research, 12(3): 304-321.
Clegg, C., Axtell, C., Damodaran, L., Farbey, B., Hull, R., Lloyd-Jones, R., Nicholls, J., Sell, R. & Tomlinson, C. (1997). Information technology: a study of performance and the role of human and organisational factors. Ergonomics, 40(9): 851-871.
Daft, R.L. (1978). A dual-core model for organisational innovation. Academy of Management Journal, 21:193-210.
Damanpour, F. (1991). Organisational innovation: a meta-analysis of effects of determinants and moderators. Academy of Management Journal, 34(3): 555-590.
Darmawan, I.G.N. (2001). Adoption and implementation of information technology in Bali’s local government: a comparison between single level path analyses using PLSATH 3.01 & AMOS 4 and multilevel path analyses using MPLUS 2.01. International Education Journal, 2(4): 100123.
Dasgupta, S. (1997). The role of culture in information technology diffusion in organisations. Proceedings of Innovation in Technology Management – The Key to Global Leadership, Portland, OR.
Dawes, S.S. (1996). Interagency information sharing: expected benefits, manageable risks. Journal of Policy Analysis and Management, 15(3): 377-394.
Dixon, R.D. (1999). The behavioural side of information technology. International Journal of Medical Informatics, 56(1-3): 117-123.
Ebbers, W.E. (2007). Resistance and support to electronic government, building a model of innovation. Government Information Quarterly, 24: 554-575.
Ebrahim, Z. & Irani, Z.(2005). E-government adoption: architecture and barriers. Business Process Management Journal, 11(5): 589-611.
Fichman, R.G. & Kemerer, C.F. (1997). The assimilation of software process innovations: an organisational learning perspective. Management Science, 43(10): 1345-1363.
Frambach, R.T. & Schillewaert, N. (2002). Organisational innovation adoption:
a multi-level framework of determinants and opportunities for future research. Journal of Business Research, 55(2):163-176.
Gallivan, M.J. (2001). Organisational adoption and assimilation of complex technological innovations: development & application of a new framework. The DATABASE for Advances in Information Systems, 32(3): 51-85.
Glassey, O. (2004). Developing a one-stop government data model. Government Information Quarterly, 21: 156-169.
Gonzalez, R., Gasco, J. & Llopis, J.(2007). E-government success: some principles from a Spanish case study. Industrial Management & Data Systems, 107(6): 845-861.
Gopalakrishnan, S. & Damanpour, F. (1997). A review of innovation research in economics, sociology & technology management. Omega, 25(1): 15-28.
Gunes, F., Basoglu, A.N. & Kimiloglu, H. (2003). Business and information technology strategies and their impact on organisational performance. Proceedings of the Portland International Conference on Management of Engineering and Technology, Portland, OR.
Herrera, L., Muñoz-Doyague, M.F & Nieto, M.(2010). Mobility of public researchers, scientific knowledge transfer, and the firm's innovation process. Journal of Business Research, 63: 510–518.
Johannessen, J.A. (1994). Information technology & innovation: identifying critical innovation factors. Information Management & Computer
Security, 2(2): 4-9.
Kamal, M.M.(2006). IT innovation adoption in the government sector: identifying the critical success factors. Journal of Enterprise Information Management, 19(2): 192-222.
Kim, H.J. & Bretschneider, S. (2004). Local government information technology capacity: an exploratory theory. Proceedings of the 37th Annual Hawaii International Conference on System Sciences, Big Island, HI.
Koh, Ch.E., Prybutok, V.R., Ryan, Sh. & Ibragimova, B. (2006). The importance of strategic readiness in an emerging e-government environment. Business Process Management Journal, 12(1): 22-33.
Laia, Y.L. & Linb, F.J.(2012). The Effects of Knowledge Management and Technology Innovation on New Product Development Performance, An Empirical Study of Taiwanese Machine Tools Industry. Social and Behavioral Sciences, 40: 157-164.
Landsbergen, D. & Wolken, G. (2001). Realising the promise: government information systems and the fourth generation of information technology. Public Administration Review, 61(2): 206-218.
Lee, J.D. & Jongsu Lee, J.(2009). E-government adoption in ASEAN: the case of Cambodia Sinawong Sang. Internet Research, 19(5): 517-534.
Lewin, K. (1952). Group decision and social change. Henry Holt and Company, New York.
Liaoa, Sh., Feib, W. & Liu, Ch. (2008). Relationships between knowledge inertia, organizational learning and organization innovation. Technovation, 28: 183-195.
Miller, D. (1983). The correlates of entrepreneurship in three types of firms. Management Science, 29: 770-791.
Mohr, L.B. (1969). Determinants of innovation in organizations. The American Political Science Review, 63: 111-126.
Newcomer, K.E. & Caudle, S.L. (1991). Evaluating public sector information systems: more than meets the eye. Public Administration Review, 51(5): 377-384.
Norris, D.F. (1999). Leading edge information technologies and their adoption: lessons from US cities. Idea Group Publishing, Hershey, PA.
Nour, M., & Fadlalla, A. (2008). A context-based integrative framework for egovernment initiatives. Government Information Quarterly, 25: 448-461.
Orlikowski, W.J. (1993). CASE tools as organisational change: investigating incremental and radical changes in systems development. MIS Quarterly, 17(3): 309-340.
Perry, J.L. & Danzinger, J.N. (1980). The adoptability of innovation: an empirical assessment of computer applications in local governments. Administration and Society, 11(4): 461-492.
Pierce, J.L. & Delbecq, A.L. (1977). Organisation structure, individual attributes and innovation. Academy of Management Review, 2(1): 27-37.
Premkumar, G. & Ramamurthy, K. (1995). The role of inter-organisational and organizational factors on the decision mode for adoption of interorganisational systems. Decision Sciences, 26(3): 303-336.
Previtali, P. & Bof, F.(2009). E-government adoption in small Italian municipalities, Business Research Department. International Journal of Public Sector Management, 22(4): 338-348.
Quinn, J.B. (1986). Managing the innovation: controlled chaos. Harvard Business Review, May/June, 73-84.
Rogers, E.M. (1995). Diffusion of Innovations, 4th ed., The Free Press, New York.
Ross, J. & Beath, C. (2002). Beyond the business case: new approaches to IT investment. Sloan Management Review, 43: 51-59.
Rothwell, R. (1977). The characteristics of successful innovators and technically progressive firms. R&D Management, 7(3): 191-206.


پاسخ دهید